شن | یک | دو | سه | چهار | پنج | جم |
---|---|---|---|---|---|---|
<< < | > >> | |||||
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
- امروز: 2
- دیروز:
- 7 روز قبل: 12
- 1 ماه قبل: 72
- کل بازدیدها: 3666
موضوعات: "دین پژوهی" یا "قرآن شناسی" یا "معصوم شناسی"
برای تماشای کلیپ اینجا را کلیک کنید.
عبارت مقدس الحمدلله ربّ العالمين آيه ي دوم سوره ي حمد يا فاتحه است و همه ي ما در زندگي روزمره بارها در نماز و غير آن، اين كلمه يا خلاصه ي آن الحمدلله را (حتي در احوالپرسي) به كار مي بريم. اخيراً جست و جوي ترجمه ي دقيق اين عبارت قرآن و در واقع كلمه ي «حمد»، مشغوليت فكري ده- پانزده روزه اي براي راقم اين سطور پيش آورده است و حاصل تأمل و تحقيق او اين مقاله ي كوتاه است.
بنده در ترجمه ي خود از قرآن كريم اين عبارت را چنين ترجمه كرده ام: «سپاس خداوند را كه پروردگار جهانيان است». به ياد دارم كه هنگام ترجمه، در اين كه براي «حمد» معادل «سپاس» را برگزينم يا «ستايش» را، مدت ها ترديد و تأمل داشتم و سرانجام به دلايلي كه طبعاً در اين مقاله هم معروض خواهد شد جانب «سپاس» را گرفتم.
منبع تحقيق، براي معادل يا ترجمه ي درست اين كلمه، اول خود قرآن است، دوم حديث، سوم ترجمه هاي فارسي قديم و جديد قرآن مجيد، چهارم تفاسير، اعم از قديم و جديد و فارسي و عربي، و پنجم فرهنگ هايي عام و خاص (ويژه ي لغات قرآن)، هدف ما در اين مقاله اين است كه نشان دهيم آيا حمد را بايد ستايش [ثنا= مدح] ترجمه كرد، يا سپاس [=شكر].
الف) حمد در قرآن
كلمه ي حمد 38 بار در قرآن مجيد به كار رفته است. از مشتقات اين كلمه حامدون (يك بار)، محمود (يك بار)، يُحمدوا (يك بار)، حميد (17 بار) و محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) (چهار بار) در قرآن كريم مشاهده مي شود. براي تسهيل كار، در اين مقاله فقط در حدود 15 مورد اول كلمه ي حمد را در قرآن بررسي مي كنيم. كاربرد اين كلمه در قرآن به نحوي است كه هم مي تواند حمل به معناي ستايش شود و هم سپاس. في المثل در وَّيُحِبُّونَ أَن يُحْمَدُواْ بِمَا لَمْ يَفْعَلُواْ (آل عمران، 188) (و دوست دارند براي آنچه نكرده اند ستوده شوند)، معناي ستايش آشكار است. ولي موارد بسياري هم هست كه كلمه ي الحمدلله، يا الحمدلله رب العالمين، در محل شكر و سپاس به كار رفته است؛ از جمله: فَقُطِعَ دَابِرُ الْقَوْمِ الَّذِينَ ظَلَمُواْ وَالْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ (انعام، 45) (و ريشه ي ستمكاران [مشترك] بركنده شد و سپاس خداوند را كه پروردگار جهانيان است)؛ الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِي وَهَبَ لِي عَلَى الْكِبَرِ إِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَقَ … (ابراهيم، 39) (سپاس خداوند را كه با وجود پيري، به من اسماعيل و اسحاق را ارزاني داشت…).
ب) حمد در سنّت
اما فخر رازي در تفسير كبيرش در شرح «الحمدلله رب العالمين» در فرق بين مدح و حمد دو حديث آورده است. يعني ابتدا گفته است كه مدح (چيزي مانند مديحه سرايي) منهيٌ عنه است، چنان كه رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم) فرموده اند: «احثّوا التراب في وجوه المدّاحين»، اما حمد مأمورٌبه است، چنان كه حضرت (صلي الله عليه و آله و سلم) فرموده اند: «من لم يحمدالناس لم يحمدلله» (كسي كه به مردم سپاس نگزارد يا شكر مردم را به جاي نياورد، شكر/ سپاس الهي را به جاي نياورده است). در اين جا به جاي سپاس نمي توان ستايش گذاشت. اين حديث يادآور حديث يا عبارت معروف ديگري است كه با كلمه ي شكر بيان شده است: «من لم يشكر المخلوق، لم يشكر الخالق».
غزالي مي نويسد: «و رسول (صلي الله عليه و آله و سلم) گفت: روز قيامت منادي كنند كه اَينَ الحمّادون؟ [كجايند شكرگزاران؟] هيچ كس برنخيزد مگر آنكه خداي (تعالي) را شكر كرده باشد در همه حال» (كيمياي سعادت، 356/2). از اين حديث برمي آيد كه حمّاد به معناي شاكر و شكور است، نه ستايشگر.
ابوالفتوح رازي مي نويسد: «عبدالله بن عمر روايت مي كند كه رسول (صلي الله عليه و آله و سلم) گفت: الحمد رأس الشكر، ماشكر الله عبداً لا يحمده. گفت: حمد تفسير شكر است، شكر نكرده باشد خداي را بنده اي كه حمد خداي تعالي نكند و اين خير مُنبي است از آن كه «حمد» عام تر از شكر باشد…» (تفسيرابوالفتوح، تصحيح دكتر ياحقي- دكتر ناصح، 63/1). اما فخر در فرق حمد و شكر گويد: «حمد براي دفع مضرات و مكروهات است چه براي خود چه براي ديگران، و شكر فقط سپاس از نعمت الهي بر خويشتن است».
همچنين ابوالفتوح مي نويسد: «محمدبن الكعب القرظي گفت: نوح (عليه السلام) چون طعام بخوردي، گفتي «الحمدلله» و چون جامه پوشيدي، گفتي «الحمدلله» و چون برنشستي گفتي «الحمدلله». خداي تعالي نام او را در جمله ي شاكران بنوشت، گفت: انّه كان عبداً شكوراً» (64/1).
ج) حمد در تفاسير
بحث و نقل از تفاسير را از قديمترين تفسيرها آغاز مي كنيم. در تفسير ابن عباس در شرح الحمدلله ربّ العالمين آمده است: «يقول الشكر لله…».
در تفسير طبري [در خلاصه اي كه نُجيبي از آن فراهم كرده است] در معناي كلمه ي حمد در همين آيه (دوم سوره ي فاتحه) آمده است: «الشكر».
قشيري در لطائف الاشارات، حمد را به نحوي تفسير مي كند كه از آن ستايش برمي آيد: «حقيقة الحمد ثناء علي المحمود…».
زمخشري مي نويسد: «حمد و مدح همانند و خويشاوندند و آن عبارت است از ثناء و نداء بر نعمت نيكو و غير آن… ولي شكر فقط به نعمت تعلق مي گيرد و به قلب و زبان و اندام هاست…» مي توان گفت زمخشري جانب معادل «ستايش» را مي گيرد.
شيخ طوسي در تبيان مي نويسد: «و معناي الحمدلله شكر براي خداست، ويژه ي او به سبب انعامي كه با انواع نعمت هاي ديني و دنيايي در حق بندگان كرده است. بعضي گفته اند الحمدلله همان ثناي بر او به اسماء و صفات اوست. و الشكرلله، ثناي بر نعمت ها و مواهب اوست. از نظر لغوي تعريف اول درست تر است، زيرا حمد و شكر به جاي همديگر [مانند مترادفان] به كار مي روند».
طبرسي مي نويسد: «حمد و مدح و شكر داراي معاني نزديك به همند. فرق بين حمد و شكر اين است كه حمد نقيض ذم است، چنان كه مدح نقيض هجا هم هست. و شكر نقيض كفران است. حمد ممكن است در ازاي نعمت هم نباشد، اما شكر اختصاص به نعمت دارد، با اين تفاوت كه حمد در موضع شكر نهاده شده است و گويند الحمدلله شكراً، يعني شكر را از جهت مصدر بودن نصب مي دهند و اگر حمد در معناي شكر نبود اين نصب (در كلمه ي شكر) جايز نبود…» (مجمع البيان، 121/1).
ابن كثير مي نويسد: «ابن عباس گفته است كه الحمدلله كلمه ي شكر است و چون بنده اي گويد الحمدلله، خداوند فرمايد: شكرني عبدي [بنده ام مرا سپاس گزارد/ شكر كرد]» (همو چندين و چند حديث نقل مي كند كه از اغلب آن ها برمي آيد كه حمد يعني شكر، يعني سپاس).
شوكاني در تفسير فتح القدير، كه بر وفق نظرگاه مذهب زيدي نوشته شده است، از قول ابن جرير (طبري) كه حمد و شكر را مترادف مي داند دفاع مي كند.
قاضي بيضاوي در انوارالتنزيل بيشتر جانب معناي «ثنا» [=ستايش] را مي گيرد. از مفسران معاصر مرحوم مغنيه و علامه طباطبايي هم حمد را به «ثنا» معني كرده اند.